چگونه چاووشي خواني به نماد بدرقه و استقبال زائران تبديل شد؟

چگونه چاووشي خواني به نماد بدرقه و استقبال زائران تبديل شد؟ چاووشي خواني يكي از كهن ترين آيين هاي مذهبي و سنتي ما است كه براي بدرقه، استقبال و همراهي زائران اماكن مقدس اجرا مي شود؛ كه پيوندي ميان جامعه، فرهنگ عامه و باورهاي ديني برقرار كرده است. به گزارش پايگاه فكر و فرهنگ مبلغ، سنت بدرقه و تدارك معنوي پيش از سفرهاي زيارتي، اعم از حج، عمره، عتبات عاليات و زيارت مشهد مقدس، از جمله آداب ريشه دار و مستحبي است كه در فرهنگ اسلامي بر آن تأكيد فراوان شده است. اين آيين ها كه در منابع روايي و فقهي شيعه و اهل سنت جايگاه ويژه اي دارند، فراتر از يك سفر ساده، به مثابه حركتي معنوي براي تعالي روح و تقويت همبستگي اجتماعي شناخته مي شوند، هدف از آن ها طلب خير، بركت و ايمني براي زائر است. از جمله اين آداب مي توان به طلب حلاليت از بستگان و دوستان، تسويه ديون و انجام وصيت براي امور واجب اشاره كرد. چاووشي؛ نواي سنتي بدرقه و استقبال زائران بنابر روايت مهر، يكي از شاخص ترين آيين هاي بدرقه در فرهنگ شيعي ايران، سنت چاووشي خواني است كه قدمتي طولاني دارد و از دوران صفويه تا به امروز تداوم يافته است. چاووش خوان كه معمولاً از ميان ذاكران اهل بيت يا افراد خوش صدا انتخاب مي شود، با اشعار و لحني خاص، خبر حركت كاروان زيارتي را به اهالي شهر يا روستا اعلام مي كند. اين سنت در گذشته علاوه بر اطلاع رساني براي سفرهاي طولاني و مخاطره آميز، كاركردهاي مهمي همچون دعوت از مردم براي دعا در حق زائران، طلب حلاليت نمادين و ايجاد فضاي معنوي در مكان هاي عمومي مانند بازارها و مساجد را بر عهده داشت. چاووشي خواني معمولاً بدون ساز و به صورت دوبيتي هاي پي درپي اجرا مي شود كه در فواصل آن ذكر صلوات و ادعيه قرار مي گيرد. نكته قابل توجه در اين سنت، انعطاف پذيري اشعار آن است كه سينه به سينه نقل شده و با توجه به مقصد زيارتي (مكه، مدينه، كربلا، مشهد و...) تغيير محتوا مي دهد. ز خاك كرب وبلا بوي سيب مي آيد، روايت اسلامي ندوشن از چاووشي خواني محمدعلي اسلامي ندوشن در كتاب روزها از واقعه مهمي كه در زمان كودكيش پيش آمد، يعني عزيمت با خانواده به كربلا، اينطور مي نويسد: به همراه يك كاروان بزرگ حركت كرديم؛ عده اي خويشاوند چون عمه و عمه زاده ها و خاله و غيره و عده اي هم غريبه. رسم بر اين بود كه كسي كه پيش قدم زيارت يكي از اماكن متبرّكه مي شد، آن را به ده اعلام مي كرد تا كسان ديگري هم كه چنين نيّتي مي داشتند به جمع بپيوندند. كار بدين گونه آغاز مي شد كه چاووش ده را كه در آن زمان مرد نسبتاً مسنّي بود و صداي خوش طنيني داشت، به اعلام خبر وامي داشتند، بدين معني كه اسب يا قاطري در اختيار او مي گذاشتند، و او با عمامه و عبا و هيئتي موقّر، توي كوچه ها راه مي افتاد و به آواز جلي شعرهاي برانگيزنده در نعت زيارت مي خواند. شلّاقي به دستش بود. دهنه اسب را در كف مي لغزاند، و گاه آهسته تر گاه تندتر راه مي سپرد. هر چند گاه مي ايستاد، چشم بر هم مي نهاد و با صداي پرموج و سوزناك خود بانگ برمي داشت و آن گاه هي بر اسب مي زد و نوك شلّاقي بر او مي نواخت و چهارنعل به راه مي افتاد. همه اين ها جزو شگردهاي كار بود. صداي سُم ستور كه توي كوچه هاي تنگ مي پيچيد، گردوخاكي كه از آن بلند مي شد و تحرير و زيروبم دادن آواز... همه مي بايست برانگيزنده باشد. اگر براي مشهد بود، مي خواند: اي دل! غلام شاه جهان باش و شاه باش همواره در حمايت لطف اله باش قبر امام هشتم و سلطان دين رضا از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش و اگر براي كربلا: هر كه دارد هوس كرب وبلا بسم الله هر كه دارد سر همراهي ما، بسم الله يا: نداي شوق امام غريب مي آيد ز خاك كرببلا بوي سيب مي آيد و شعرهاي ديگري كه در ياد من نمانده است. چاووش چند روزي به همين صورت مي گشت. حالت ده عوض مي شد، و جوششي در آن پديد مي آمد. مردم به اصطلاح خودشان دل كنده مي شدند، آه مي كشيدند و اشك از چشمانشان جاري مي گشت. آن ها كه نمي توانستند، مي گفتند خوش به حال آن هايي كه مي توانند. به طور كلي آرزوي زيارت و به خصوص زيارت عتبات كه دوردست بود و چند شهيد بزرگ را در خود مدفون داشت، بسيار قوي بود. بودند كساني كه تنها آرزويشان در زندگي همين باشد. در ده بين كساني كه به زيارت رفته بودند و كساني كه نرفته بودند، تفاوتي محسوس بود. به دسته اول با احترام خاصي نگريسته مي شد، جزو گروه ممتازان بودند كه امام آن ها را طلبيده بود، و آنان همواره و مكرر با آب وتاب شرح سفر خود را براي نرفته ها نقل مي كردند، كه خود چگونه مرقد را بوسيدند و چگونه دست به قفل گرفتند؛ چگونه شهر بزرگ بود، و چگونه از هر فرقه، ترك و تاجيك و بربري آمده بودند. با شنيدن صداي چاووش، هر كسي به فكر مي افتاد كه بتواند راهي به تشرّف پيدا كند. كساني بودند كه براي همين منظور پس انداز كرده بودند، ولي ديگران كه شوق به سرشان مي افتاد و پول آماده اي نداشتند چطور؟ اگر چيزي در بساط بود مي فروختند: چند گوسفند، يك جُرّه آب... بدين ترتيب عده اي داوطلب مي شدند و اسم آن ها در ده مي پيچيد. در ميان آنان نه تنها ارباب ها و توانگرترها بودند، بلكه كاسب و چوپان و رعيت هم پيدا مي شد. در به روي همه باز بود، گاهي كاروان بزرگ متنوعي جمع مي شد، از زن و مرد و بچه... تنوع اشعار و آيينها در مناطق مختلف اشعار چاووشي اغلب فاقد سراينده مشخص بوده و به صورت سينه به سينه منتقل شده اند؛ از اين رو از نظر استواري ادبي، رعايت وزن و قافيه در آن ها منعطف و گاه غيردقيق است. با اين حال، مهارت چاووش در آوازخواني باعث مي شد كاستي هاي فني كلام، نامحسوس جلوه كند. مضامين اين اشعار عمدتاً در مدح پيامبر(ص)، ائمه معصوم(ع) و امامزادگان بود، اگرچه گاه به سختي هاي راه، مشكلات رواديد يا برخورد مرزبانان نيز اشاره مي شد. قالب رايج، دوبيتي در بحر رمل مثمن محذوف بود و ذكر صلوات در پايان هر بند، نقش بيت ترجيع را ايفا مي كرد. چگونه چاووشي خواني به نماد بدرقه و استقبال زائران تبديل شد؟ برخي پژوهشگران اين شيوه خواندن را داراي رگه هايي از خصائص دراماتيك و غمگينانه مي دانند. تنوع اشعار هم در اين مورد قابل توجه است، كه چند نمونه را در ادامه مي خوانيم: چاووشي بدرقه براي عتبات و حرمين شريفين فرمود خدا فرشته ها را صلوات اوّل به مدينه مصطفي را صلوات دوّم به شه نجف سلامي بكنيم رُخسار علي، شير خدا را صلوات از ما همه بر امام مسموم سلام مظلوم امام مجتبي را صلوات مظلوم دگر، امام در خون خفته افتاده به خاك كربلا را صلوات چاووشي بازگشت حجاج (استقبال) آمد از مكه و منا حاجي آمد از مروه و صفا حاجي ميرسد زائري كه از عرفات تا تواني فقط بخوان صلوات آمده حاجي و دلش شاد است خانه قلب او چه آباد است ميرسد از قدوم او بركات تا تواني فقط بخوان صلوات چاووشان، در برخي ابيات، ضمن مدح اولياءالله، از مسير سفر و اماكني كه قصد آن ها را داشته اند نيز خبر مي داده اند؛ مانند: اول به نجف، شير خدا را صلوات دوم بـه مدينه، مصطفي را صلوات بارها گفت محمد كه علي جان من است هم به جان علي و هم به محمد صلوات خدا گواست به سر تا كه ما چه ها داريم از آن كه ميل سوي خانه خدا داريم دگر خيال مدينه اگر خدا خواهد سپس كه آرزوي شاه نينوا داريم در مناطقي كه اين سنت هنوز برقرار است، از اشعار معاصر نيز براي چاووشي خواني استفاده مي شود، مانند اين چاووشي كربلا: چه كربلاست كه آدم به هوش مي آيد هنوز ناله زينب به گوش مي آيد چه كربلاست كز آن بوي سيب مي آيد صداي ناله مردي غريب مي آيد گاهي نيز چاووشي به صورت مثنوي بلندي همگام با همراهي مردم مشايعت كننده يا به پيشواز زائر آمده خوانده مي شود: من از ديار شكوه و جلال مي آيم ز سرزمين اذان بلال مي آيم ز دشت لاله خونين سينه آمده ام شكسته دل ز ديار مدينه آمده ام زمانه چو گرداب و ساحلم آنجاست تنم به خاك وطن باشد و دلم آنجاست نصيب مرغ دل من شكسته بالي بود پرم ز غصه و جاي همه چه خالي بود مدينه با دل زوار گفت وگوها داشت گل مدينه ز احساس رنگ و بوها داشت مدينه با دل آتش گرفته خو دارد خدا نصيب كند هر كه آرزو دارد نسيم وار به هر كوي در به در گشتم مزار گمشده پيدا نكرده برگشتم اين اشعار گاهي مثل آنچه خوانده شد حزن انگيز و گاه شاد و سرورانگيز بود؛ مانند: حاجيان از حرم امن خدا آمده اند شادمان در وطن از سعي و صفا آمده اند رفته بودند سوي مشعر و ميقات و حريم خرم از ركن و مني سوي وطن آمده اند روز عيد عرفه خوانده دعا در عرفات شاد و مسرور همه سوي وطن آمده اند بارالها بكن اين حج و زيارات قبول سعي مشكور كه با حج بجا آمده اند شكر بسيار خدا را كه به ايران عزيز حاجيان از حرم امن خدا آمده اند شخصيت و مهارت هاي چاووش چاووش خواني نيازمند مجموعه اي از مهارت ها و فضايل اخلاقي بود. يك چاووش موفق علاوه بر برخورداري از صداي خوش و مهارت در آواز و بداهه گويي، بايد به تقوا، درستكاري و وقار مشهور مي بود. آشنايي با راه ها، مسيرهاي سفر، اماكن مقدس و آداب زيارت و حج، از اركان اصلي مقبوليت وي نزد مردم به شمار مي رفت. تربيت چاووشان به صورت موروثي يا از طريق نظام شاگرد-استادي صورت مي گرفت. شاگردان (نوچه ها) مدت ها نزد استاد دستياري مي كردند تا با دانستني هاي تاريخي، مذهبي و دستگاه هاي آوازي (غالباً دستگاه چهارگاه) آشنا شوند و در نهايت پس از رسيدن به مقام استادي، بيرق مخصوص خود را برپا مي كردند. چاووشان تنها خوانندگان اشعار نبودند؛ آنان در حقيقت هماهنگ كنندگان امور ارتباطي و فرهنگي زائران محسوب مي شدند. در شهرهاي بزرگ، چاووشان مسئوليت اطلاع رساني سفر را بر عهده داشتند؛ بدين منظور در مكان هاي عمومي پرتردد مانند بيرون مسجد جامع يا بازارها، با برپايي بيرق ها و شمايل هايي از كعبه يا حرم امامان، مردم را از حركت كاروان ها آگاه مي كردند. چگونه چاووشي خواني به نماد بدرقه و استقبال زائران تبديل شد؟ در طول سفر، چاووشان به عنوان راهنما عمل مي كردند؛ آنان كه بارها مسير را پيموده بودند، زائران را در انتخاب مسير، منازل ميان راه، رعايت آداب تشرف و حفظ شئون زيارت ياري مي دادند. همچنين، در هنگام بازگشت، چاووشان پيش تر خود را به وطن مي رساندند تا خبر بازگشت زائران را به خانواده ها اطلاع داده و مژدگاني دريافت كنند. فعاليت هاي چاووشان به اين امور محدود نبود و بسياري از آنان در امور ديگر از جمله اذان گويي، تعزيه خواني و مداحي در جشن ها نيز فعال بودند. سنت چاووشي خواني به صورت آواز بدون ساز و با بهره گيري از بداهه خواني اجرا مي شد. حضور شاگردان در كنار چاووش، گاه به شكلي نمايش گونه بود كه طي آن گفت وگوهاي منظومي ميان استاد و شاگرد شكل مي گرفت و مردم نيز با همراهي در صلوات و ذكرها، در اين فضاي معنوي مشاركت مي كردند. برخلاف سفرهاي زيارتي كه مقصد در آن ها متفاوت بود، ساختار آوازي چاووشي براي تمامي مكان هاي مقدس يكسان بود و تنها در مضامين اشعار تفاوت داشت. چاووشان غالباً با لباسي پاكيزه و در مواردي با مركبي مانند اسب ظاهر مي شدند. شال سبز (براي سادات) يا شال سياه، از نشانه هاي متمايزكننده بود و در برخي مناطق، كلاه هايي خاص (مانند كلاه گُلُم دار در طالقان) رواج داشت. پرچم هاي سه گوش سبز يا سياه، نماد اصلي حضور چاووش بود. اگرچه اين آيين در ابتدا كاملاً داوطلبانه و به نيت ثواب انجام مي شد، اما به تدريج خدمات چاووشان با دريافت مزد، انعام يا خلعت همراه گشت. چاووشي خواني در عصر حاضر امروزه آيين چاووشي خواني با تغييرات ماهوي، همچنان در ايران زنده است. در دوران معاصر، نقش راهنمايي و لجستيكي چاووشان كمرنگ شده و اين آيين بيشتر در قالب بدرقه و به ويژه استقبال از حجاج و زائران در ايستگاه هاي پروازي يا مقابل منازل متمركز شده است. مداحان مذهبي با حفظ سنت آوازخواني بدون ساز، در كنار دود كردن اسپند، قرباني و گلاب افشاني، يادآور اين ميراث كهن فرهنگي هستند كه همچنان پيونددهنده لحظات بازگشت زائران با فضاي معنوي و اجتماعي خانواده هاست. اگرچه ساختار آوازي و كاركرد اجتماعي چاووشي خواني در سراسر ايران يكسان است، اما در جزئيات اجرا تفاوت هاي منطقه اي به چشم مي خورد. در استان هايي نظير بوشهر، خراسان و آذربايجان، چاووشي با لهجه هاي محلي و آيين هاي ويژه منطقه اي، همچون وليمه خواني حجاج، همراه است. اين گوناگوني، نشان دهنده عمق پيوند ميان آموزه هاي ديني و فرهنگ بومي ايرانيان است كه باعث شده آيين هاي سفر زيارتي، از بدرقه تا استقبال، نه تنها يك تكليف مذهبي، بلكه به بخشي جدايي ناپذير از ميراث معنوي و فرهنگي ايران تبديل شود. كوتاه سخن اينكه چاووشي خواني يكي از كهن ترين آيين هاي مذهبي و سنتي در ايران است كه براي بدرقه، استقبال و همراهي زائران اماكن مقدس (حرمين شريفين، عتبات عاليات و مشهد مقدس) اجرا مي شود. اين سنت كه فراتر از يك آيين ساده است، پيوندي عميق ميان جامعه، فرهنگ عامه و باورهاي ديني برقرار كرده است.