خطاي معرفتي در آزمايش فندك؛ ريشه يابي بحران معنا در علوم انساني مدرن

خطاي معرفتي در آزمايش فندك؛ ريشه يابي بحران معنا در علوم انساني مدرن شايد در نگاه اول، التماس مردي براي حركتِ يك فندك توسط خداوند، طنزي تلخ به نظر برسد؛ اما اين ويديو نمادي از عميق ترين خطاي معرفت شناختي در عصر مدرن است. خداوند رقيب اسباب طبيعي نيست؛ بلكه هستي بخش آن هاست و حتي اراده و توانايي انسان نيز در هر لحظه نيازمند فيض وجود اوست. به گزارش پايگاه فكر و فرهنگ مبلغ، شايد شما هم آن ويديوي معروف و پربازديد در فضاي مجازي را ديده باشيد؛ مردي فندكي را روي فرش مي گذارد و با لحني ملتمسانه و گاه طلبكارانه، از خداوند مي خواهد كه براي اثبات وجودش، اين فندك را تنها چند ميلي متر تكان دهد. او خدا را به مقدسات قسم مي دهد، خواهش مي كند، شرط مي گذارد، اما فندك بي جان، سر جاي خود ثابت مي ماند و كوچك ترين حركتي نمي كند. در نهايت، مرد كه از اين آزمودن خدا نااميد شده است، دست دراز مي كند و فندك را با دست خودش برمي دارد. بنابر روايت حوزه، بسياري از مخاطبان، اين ويدئو را يك طنز تلخ يا نمادي از ساده لوحي عوامانه قلمداد كردند و به سادگي از كنار آن گذشتند. اما اگر با عينك نقد مباني علوم انساني و از منظر فلسفي به اين صحنه كوتاه نگاه كنيم، درمي يابيم كه اين ويدئو، تبلور و چكيده اي بي نظير از بزرگ ترين خطاي معرفت شناختي و هستي شناختي در عصر مدرن است. در واقع، اين فرد دقيقا همان كاري را مي كند كه پارادايم هاي مسلط بر علوم انساني غربي (مانند پوزيتيويسم و تجربه گرايي خام) قرن هاست در حال انجام آن هستند: تلاش براي گنجاندن امر نامتناهي در قالب هاي تنگ و محدود مادي. در اين يادداشت، تلاش مي كنيم اين مسئله را در سه ساحت معرفت شناسي، هستي شناسي و نقد علوم انساني بسط دهيم. 1. ساحت معرفت شناسي: خطاي مقوله اي و سيطره علم زدگي در علم منطق و فلسفه تحليلي، مفهومي به نام خطاي مقوله اي (Category Mistake) وجود دارد. اين خطا زماني رخ مي دهد كه ويژگي هاي يك دسته يا مقوله اي را به مقوله اي ديگر نسبت دهيم. مثلا كسي بپرسد: رنگ عدد پنج چيست؟ يا وزن مفهوم عدالت چند كيلوگرم است؟. انتظار تكان خوردن فندك توسط خداوند براي اثبات وجودش، دقيقا دچار همين انحراف بنيادين است. روش شناسي علوم تجربي مدرن بر مبناي مشاهده پذيري، تكرارپذيري و سنجش مادي بنا شده است. اين روش براي شناخت جهان فيزيك بسيار كارآمد است، اما مشكل از جايي آغاز مي شود كه مكتب پوزيتيويسم (اثبات گرايي) ادعا مي كند تنها چيزي حقيقت دارد كه بتوان آن را در آزمايشگاه با حواس پنج گانه يا ابزارهاي دقيق علمي اندازه گيري كرد. اين تفكر كه به علم زدگي (Scientism) مشهور است، ساحت فرامادي و متافيزيك را با متر و معيار فيزيك مي سنجد. خداوند، علت العلل و واجب الوجود است؛ او يك نيروي فيزيكي پنهان در كنار جاذبه يا الكترومغناطيس نيست كه بتوان با يك آزمايش مكانيكي او را به چالش كشيد. تقليل دادن خداوند به يك متغير آزمايشگاهي كه قرار است در پاسخ به خواسته ما، قوانين فيزيك را نقض كند تا خود را اثبات كند، نشان دهنده فقر شديد معرفت شناختي در درك مفهوم مبدا هستي است. انساني كه در حصار تجربه گرايي خام محبوس شده، ابزار شناخت را گم كرده است و اساسا با تور ماهيگيري به شكار ستاره ها مي رود. 2. ساحت هستي شناسي: خداوند رقيب اسباب مادي نيست يكي از مهم ترين چالش هاي ذهني انسان مدرن، درك نادرست از نحوه فاعليت خداوند در جهان است. در هستي شناسي الهي و توحيدي، خداوند رقيب اسباب و مسببات طبيعي نيست. عالم هستي بر مدار نظامي دقيق از قوانين تخلف ناپذير مي چرخد كه در ادبيات ديني از آن به عنوان سنت هاي الهي ياد مي شود. فاعليت خداوند، يك علت طولي است. يعني خداوند در عرض اراده انسان يا در عرض نيروي جاذبه نيست كه با آن ها رقابت كند يا بخواهد جاي آن ها را بگيرد. خداوند، هستي بخش خود آتش، هستي بخش خود جاذبه و خالق خود قانون عليت است. فردي كه در ويدئو منتظر است خدا فندك را تكان دهد، ناخودآگاه خدا را شبيه به يك جادوگر يا يك نيروي نامرئي تصور كرده است كه بايد وارد ميدان شود، قانون اينرسي (لَختي) را لغو كند و جسمي مادي را بدون هيچ نيروي فيزيكي جابه جا كند تا ثابت كند حضور دارد. حال آنكه در يك هستي شناسي دقيق، بقاي همان فندك در جاي خود و عمل كردن قانونمندي هاي فيزيكي، خود بزرگ ترين دليل بر حضور يك ناظم و قيوم مطلق است كه جهان را بر اساس حكمت و قانون اداره مي كند، نه بر اساس هوس و خواسته هاي لحظه اي. 3. نقطه اوج ماجرا: تجلي اراده در دستان انسان عميق ترين و تامل برانگيزترين بخش اين ويدئو، پايان آن است؛ جايي كه فرد از دعا و التماس نااميد مي شود و خودش با دست خود فندك را برمي دارد. او مي پندارد كه خدا آنجا نبوده و خودش دست به كار شده است. اما اگر با دقت فلسفي بنگريم، دقيقا در همين لحظه است كه عالي ترين سطح از تجلي الهي رخ مي دهد! وقتي او تصميم مي گيرد فندك را بردارد، يك پديده كاملا مجرد و غيرمادي به نام اراده در نفس او شكل مي گيرد. اين اراده، از طريق سيگنال هاي پيچيده عصبي به مغز مخابره مي شود، جريان هاي الكتروشيميايي در طول اعصاب حركتي به حركت درمي آيند، ماهيچه هاي دست منقبض مي شوند و دست با ظرافتي شگفت انگيز فندك را لمس كرده و برمي دارد. تمامي اين فرآيند حيرت انگيز، از شكل گيري اراده غيرمادي تا حركت مكانيكي دست، در هر لحظه نيازمند فيض وجود از سوي خداوند است. آن مرد تصور مي كرد كه اراده و توانايي اش كاملا مستقل از خداست و خدا بايد چيزي بيرون از اين سيستم طبيعي به او نشان دهد. غافل از اينكه خود توانستن، خود حيات، و خود شعوري كه با آن خدا را به چالش كشيده بود، همگي تجلي لحظه به لحظه اراده پروردگار است. او با سرمايه خدا، به جنگ خدا رفته بود و انتظار داشت خدا در جايي بيرون از اين نظام يكپارچه خودش را نشان دهد. 4. پيوند با نقد مباني علوم انساني سكولار اين حكايت نمادين، دقيقا همان بن بستي است كه علوم انساني غربي و سكولار در مباني خود به آن دچار شده اند. در روان شناسي رفتارگرا، جامعه شناسي پوزيتيويستي و اقتصاد مادي گرا، انسان غالبا شبيه به همان فندك بي جان فرض مي شود كه تنها تحت تاثير نيروهاي محيطي، غرايز حيواني يا ساختارهاي مادي به حركت درمي آيد. علوم انساني مدرن، چون ابزار و تمايلي براي ديدن لايه هاي متافيزيكي، روح و فاعليت الهي در انسان ندارد، اين ابعاد را به طور كامل ناديده گرفته يا انكار مي كند. آن ها در تحليل پديده ها به دنبال خداي رخنه ها (God of the gaps) مي گردند؛ يعني خدايي كه فقط در تاريكي ها و مجهولات علمي حضور داشته باشد و با پيشرفت علم، هيولاي علم او را به عقب براند. در حالي كه در پارادايم علوم انساني اسلامي و توحيدي، خداوند در متن قوانين كشف شده روان شناختي، جامعه شناختي و تاريخي حضور دارد. مادامي كه مباني علوم انساني ما بر پايه همين نگاه تقليل گرايانه و ماده گرايانه استوار باشد، خروجي آن، انسان ها و جوامعي خواهند بود كه براي يافتن معناي زندگي و حقيقت هستي، به جاي تعقل در قوانين شگرف آفرينش و ظرفيت هاي بي نهايت روح خود، منتظرند تا فندكي روي فرش، بر خلاف قوانين فيزيك تكان بخورد؛ و چون چنين معجزه فانتزي و وهم آلودي رخ نمي دهد، به سادگي به ورطه پوچ گرايي و الحاد سقوط مي كنند. حجت الاسلام رضا پوراسماعيل عضو هيئت علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه