کرونا: بررسی پدیده بحران از مناظر مختلف

بررسی پدیده بحران از مناظر مختلف بررسی پدیده بحران از مناظر مختلف
احساس می‌کنیم همه‌چیز تازه و باورنکردنی و سهمگین است. گاهی احساس می‌کنیم انگار دوباره به یک خواب قدیمی و تکرارشونده پا گذاشته‌ایم. از یک منظر هم همین‌جور است. قبلاً این وضع را دیده‌ایم، هم در تلویزیون و هم در فیلم‌های پرفروش سینما. تقریباً می‌دانستیم که اگر بیاید چه شکل و شمایلی خواهد داشت. از قضا، همین هم موجب شده مواجهه‌مان با این پدیده غریب‌تر شود، نه آشناتر.

هر روز خبر تحولاتی می‌رسد که تا همین ماه فوریه محال به نظر می‌آمدند، چیزهایی که منطقاً باید ظرف چند سال رُخ می‌داد، نه چند روز. صفحۀ اخبار را به‌روز می‌کنیم، نه به‌خاطر این حس مدنی که پی‌گیری اخبار مهم است، بلکه چون از به‌روزرسانی آخر تا الآن یک عالَم اتفاق افتاده است. این تحولات چنان سریع پیش می‌آیند که بعید است یادمان بماند چقدر رادیکال‌اند.

تصور کنید چند هفته پیش بود و کسی به شما می‌گفت: ظرف یک ماه، مدارس تعطیل می‌شوند. تقریباً همۀ دورهمی‌های عمومی لغو می‌شوند. صدها میلیون نفر در سراسر دنیا بیکار می‌شوند. حکومت‌ها تقریباً بزرگ‌ترین بسته‌های محرک اقتصادی تاریخ را روانۀ بازار می‌کنند. در برخی نقاط، مالکین اجاره نمی‌گیرند یا بانک‌ها اقساط رهن را نمی‌گیرند، و بی‌خانمانان اجازه می‌یابند رایگان در هتل‌ها بمانند. پرداخت مستقیم درآمد پایه توسط حکومت‌ها تجربه می‌شود. نواحی گسترده‌ای از دنیا، هرکدام با قدری اجبار و سقلمه‌زنی، در یک پروژۀ مشترک همکاری می‌کنند: حفظ حداقل دو متر فاصله با همدیگر در صورت امکان. آیا باورتان می‌شد که چه می‌شنوید؟

آنچه سرگیجه‌آور شده، فقط حجم و سرعت رخدادها نیست. بلکه این حقیقت هم هست که عادت کرده‌ایم بشنویم دموکراسی‌ها قادر نیستند به سرعت (یا اصلاً) چنین گام‌های بزرگی بردارند. ولی این ماییم و این اوضاعمان. نیم‌نگاهی به تاریخ روشن می‌کند که بحران‌ها و فاجعه‌ها مداوماً زمینه‌ساز تغییر شده‌اند، آن‌ هم اغلب تغییراتی که وضع را بهتر کرده‌اند. همه‌گیر شدن آنفولانزا در سال ۱۹۸۱ به خلق ادارات سلامت ملی در چندین کشور اروپایی کمک کرد. دو بحران دوقلوی رکود بزرگ و جنگ جهانی دوم، زمینه‌ساز دولت رفاه مدرن شدند.

ولی بحران‌ها می‌توانند جوامع را راهی مسیرهای تیره و تار هم بکنند. پس از حملات تروریستی یازده سپتامبر، نظارت حکومتی بر شهروندان ناگهان فوران کرد، و جورج دابلیو. بوش جنگ‌های جدیدی راه انداخت که کِش آمدند و به اشغال‌گری‌های نامحدود تبدیل شدند. (هم‌اکنون که مشغول نگارش این نوشته‌ام، تلاش اخیر آمریکا برای کاستن از حضور نظامی‌اش در افغانستان، ۱۹ سال پس از حمله به این کشور، بواسطۀ مشکلات مرتبط با ویروس کرونا کُند شده است). یک بحران اخیر دیگر، سقوط مالی سال ۲۰۰۸، به‌گونه‌ای حل‌وفصل شد که بانک‌ها و مؤسسات مالی (با هزینه‌ای گزاف برای حکومت) به حالت رایج پیش از مبادلات نقدی بازگشتند، و پولی که حکومت‌های سراسر دنیا خرج خدمات عمومی می‌کردند کاهش یافت.

چون بحران‌ها به تاریخ شکل می‌دهند، صدها متفکر تمام عمرشان را وقف مطالعۀ این کرده‌اند که اوراق کتاب یک بحران چطور ورق می‌خورند. این پژوهش‌ها (که می‌توانیم اسمشان را «مطالعات بحران» بگذاریم) نشان می‌دهند که وقتی یک اجتماع دچار بحران می‌شود، واقعیت بنیادین آن اجتماع چگونه آشکار می‌گردد. چه‌کسی بیشتر و چه‌کسی کمتر دارد. قدرت دست کیست. مردم چه‌چیز را ارج می‌نهند و از چه‌چیز می‌هراسند.

در چنین بُرهه‌هایی معلوم می‌شود